Wednesday, February 8, 2012

???? ?? ??????? ???????

حالا نوبت توست،حالا یالا وقتیت هه

 

باید بجنگی تا قوتت هه،حالا یا برو زود بش"

 

یک ، دو ، چند سال ، سال نه  عمری است که با خود  پیمان می بندم که بالاخره دست از بسیاری از کارها خواهم کشید و آدم وار زندگی خواهم کرد . بس که خود را فریب داده ام احساس ضعف و حقارت می کنم .   آقا ناصر گفت " از همه کس بدت دیدم از هیچ کس خوشی ندیدم"  من از خویشتن خویش بیش از هر کس بدی دیدم  . زمان آن فرا رسیده که  خویش را به صلیب بکشم  "حالا یالا وقتیت هه"                                                         28/دی/1390    

 

 

 

  •  


__________ Information from ESET NOD32 Antivirus, version of virus signature database 6864 (20120207) __________

The message was checked by ESET NOD32 Antivirus.

http://www.eset.com

?????

بزرگترها ( در شمار روزگار) میگویند در گذشته پیش از هبوط ایرانیان میوه ها عطر و طعم بهتری داشت. در آن روزگار وقتی مهمانی  سیب یا خیار پوست می کرد عطرش در خانه می پیچید در این روزگار سیب ، هلو و گلابی نزد من یک طعم دارند.دیگر میوه ها میوه های سابق نیستند

امروز آلبوم

Truth of touch~2011

هنرمند بزرگ و مشهوری را دزدیدم (دانلود کردم) کاری بسیار زیبا و جدید  که پس از هشت سال منتشر شد در مقامی نیستم که در رابطه با این اثر هنری زیبا  اظهار نظر کنم ولی به گمان من قابل قیاس با کار های پیشینش نیست هیچ اثری از آن نغمعه های آسمانی آلبوم شرقی 

Tribute 

یا  روح مادرانه آ لبوم

Acropolis

یا حزن زیبای آلبوم

If i could tell you

در آن نیست آنقدر متفاوت است که من  بابیشتر آن بیگانه ام

دیگر آقای یانی

(Yanni)

یانی سابق نیست

دیگرمن هم آن کودکی  که در کودکی در گوشه ای کز میکرد و درد فراق را  تجربه می کرد نیستم

22/آذر/1390

 

  

 

 

 

  •  


__________ Information from ESET NOD32 Antivirus, version of virus signature database 6864 (20120207) __________

The message was checked by ESET NOD32 Antivirus.

http://www.eset.com

The solitaire mystery---????? ??? ???

مادر بزرگ  گفت

"خداوند در ملکوت  علا نشسته و به آنها که به

او  اعتقاد  ندارند می خندد"

پرسیدم "چرا" همیشه سوال کردن آسان تر از پاسخ دادن است

مادر بزرگ پاسخ داد"بسیار خوب  اگر خدایی ما را آفریده باشد  از نظر او ما انسانها باید چیزی شبیه به آدم مصنوعی باشیم  ما حرف می زنیم ، جنگ و دعوا راه می اندازیم ، از هم حمایت میکنیم و دور از هم می میریم ! می فهمی چه می گویم  ما آنقدر عاقلیم که می توانیم بمب اتمی و موشک  بسازیم اما هیچ کدام ما نمی پرسیم از کجا آمده ایم فقط میدانیم که اینجا هستیم."  پرسیدم " فکر می کنی به همین دلیل است که خدا به ما می خندد؟" گفت  بلی دقیقا" 

اگر ما می توانستیم آدم مصنوعی بسازیم و این ساخته دست ما می توانست درباره بازار بورس و شرط بندی  مسابقه اسب دوانی حرف بزند ولی  یک سوال درست و حسابی به ذهنش خطور نکند  ما هم می خندیدم ، مگر نه ؟

  

یوستین گرودر

  




__________ Information from ESET NOD32 Antivirus, version of virus signature database 6864 (20120207) __________

The message was checked by ESET NOD32 Antivirus.

http://www.eset.com

???? ?????

به او حسی داشت. نمی دانست چرا  ولی همیشه نسبت به کنجکاو بود..پس از چندی نشانه هایی دید اما تصمیم گرفت تا همه چیز روشن نشود  به پیام ها پاسخی ندهد. همه چیز روشن شد ،پسرک او را دوست داشت پسرک او را می خواشت پسرک دم از عشق میزد.دختر آسمان در خود رفت، می دانست که اگر به عشق پسرک پاسخ مثبت دهد  خود را فدای پسرک میکند. پسرک از عشق و آرامش و آسمان میگفت.دختر آسمان به او دل سپرد و هستیش را در اختیار پسرک گذاشت.پسرک دختر آسمان را چو شمعی در دست گرفت و همه جا روشن شد ، چیزهایی را دید که در گذشته نمیدید  آنقدر محو دنیای   جدیدش شده بود که از شمعی که در دست داشت فراموش کرد.دختر آسمان همچنان می درخشید و  آب میشد ، هر چه که داشت برای پسرک فدا میکرد .فقط یک چیز می خواست ،عشقی که پسرک از آن دم می زد.اما پسرک مسخ شده بود ،پسرک دیگر زلال نبود،پسرک بزرگ شده بود . . دختر آسمان آب میشد و آب میشد . با تمام  وجود میدرخشید تا پسرک او را ببیند اما هرچه بیشتر می درخشید پسرک کمتر و کمتر او را میدید ، گوی اصلا دختر آسمان را نمیدید! دختر آسمان سوخت  و آب شد . دنیای پسرک تاریک شد . در سیاهی دختر آسمان را دید که آخرین رقصهای شعله اش در دست او رو به پایان بود.پسرک دنیایش سیاه تر شد پسرک  به ستمی که به دختر آسمان کرده بود پی برد. دیگر فقط شعله بی فروقی را میدید که نیست میشد.پسرک پی برد که هستیش بدون روشنایی دختر آسمان مفهومی ندارد.

 

اما دختر آسمان.......

 

اینک پسرک از چشمهایش آب می شود  تا شاید دختر آسمان جان بگیرد و برقصد و دنیا را روشن کند.

 

 

 

 

 

24/دی/1390



__________ Information from ESET NOD32 Antivirus, version of virus signature database 6864 (20120207) __________

The message was checked by ESET NOD32 Antivirus.

http://www.eset.com

?????

دیشب برای اولین بار با آنا در مکانی دنج و پر زرق و برق همراه با موسیقی مورد علاقه صاحب رستوران استیک خوردم . یک تکه گوشت که به زیبای  به همراه  کمی  مخلفات آراسته شده بود و می توانست  وعده غذایی لذیذی برای یک خانواده  چند نفری به همراه نان یا برنج باشد . آنا  می گفت " دوست ندارم زیاد  از این غذاها بخوریم " برای من  از هموطنی در همین نزدیکی گفت که به او گفته بود  " یک ماه است که یک بال مرغ هم نخورده ام " عادت کرده ام چیزهایی را که در کتابها یا از بزرگان یاد گرفته ام آنا با  درک خودش به من یاد بدهد . حال درک می کنم پاسخ آقای گاندی به فردی که از ایشان  پرسیده بود  " چرا با قطار درجه سه مسافرت میکنید؟" و ایشان پاسخ دادند" چون قطار درجه چهار نداریم "  و آن مسافر عربی که از چاه کنی  طعام خواست و چاه کن تکه نانی بیش نداشت لذا آدرس فردی خیر را به وی داد و مسافر به منزل آن فرد خیر  رفت وطعامی لذیذ خورد و به هنگام رفتن به یاد چاه کن افتاد و  از میزبان  خواست تا کمی از طعام را برای چاه کن ببرد ولی میزبان گفت او پدرم علی (ع) است و از این غذا ها نمی خورد.                                4/11/1390

  •  


__________ Information from ESET NOD32 Antivirus, version of virus signature database 6864 (20120207) __________

The message was checked by ESET NOD32 Antivirus.

http://www.eset.com

????? Déjà vu

 

 

 

دژاوو Déjà vu

 

یک اصطلاح فرانسوی است که  قبلا دیده شده

 

 هم می‌گویند.

 

دژاوو حالتی است که در آن شخص احساس می‌کند ، چیزی را که

 

الان در حال رخ دادن است ، قبلا تجربه کرده است.

 

 

 

این اصطلاح را روانشناس فرانسوی به نام «امیل بویراک»

 

(۱۸۵۱–۱۹۱۷) در کتابش با عنوان «آینده دانش روانشناسی» برای نخستین به کار برد.

 

 

 

شخصی که دژاوو را ترجبه می‌کند یک احساس آشنایی عجیب با چیزی که

 

در حال رخ دادن است ، احساس می‌کند ، گویی قبلا آن صحنه را در خواب دیده است ، حتی

 

گاهی یک حس قوی به او می‌گوید که آن حادثه واقعا قبلا در برهه‌ای از زمان برایش رخ

 

داده است.

 

 

 

دژاوو چیز غیرشایعی نیست ، در مطالعاتی که انجام شده است ، ۷۰

 

درصد افراد گفته‌اند که دست‌کم یک بار دژاوو داشته‌اند.

 

 

 

ردپاهایی از اشارات نویسندگان را به دژاوو می‌توان در آثارشان

 

یافت. اخیرا پژوهشگران توانسته‌اند با هیپنوتیزم ، حالاتی شبیه دژاوو در اشخاص مورد

 

آزمایش ایجاد کنند.

 

 

 

 

 

 

 

Déjà vécu

 

معمولا «قبلا زندگی شده» ترجمه می‌شود و به معنی آن

 

است که شخص تصور می‌کند بازه‌ای از زمان را که فعلا می‌گذراند ، قبلا با همه جزئیات

 

تجربه کرده است.

 

 

 

در یادداشت‌های چارلز دیکنز به این نوشته‌ها در مورد

 

Déjà vécu برمی‌خوریم:

 

«همه ، حس و حالی را تجربه کرده‌ایم که گاهی سراغ ما می‌آید ،

 

که در آن حس می‌کنیم آنچه را در حال گفتن و یا انجام  دادنش هستیم ، قبلا در

 

 

 

زمان دوری گفته‌ایم و انجام داده‌ایم ، یا اینکه محیط اطرافمان را با همان چهره‌ها

 

، اشیا و شرایط قبلا تجربه کرده‌ایم ، و یا اینکه می‌دانیم بعد از یک سخن ، چه حرفی

 

خواهیم زد ، چرا که آن حرف‌ها را به یاد می‌آوریم!»

 

"

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

اینک تلقی دیگری از  دژاوو

 

:

 

 چندی پیش آنا در سخنانش به مواردی اشاره کرد که مدتی است مرا به فکر واداشته است . در این  زمینه به حدسیات  شماری از روانشناسان استناد نمی کنم  فقط تلقی جدیدی از دژاوو  الهام گرفته از سخنان آنا کرده ام. همان  طور که در توضیحات فوق اشاره شد بیشتر ما تجربیات مشابه ای داشته ایم و همچنین بارها و بارها در زندگی از کرده ها و تصمیمات و اشتباهات خود پشیمان  شده ایم و چه بسا آرزو  کرده ایم که کاش زمان به عقب  برمی گشت و می توانستیم  اشتبا هات   گذشته را  مرتکب نشویم  و حتی تصمیمات درست تری بگیریم . به نحوی ما  قیامت را در این دنیا تجربه می کنیم . مگر در قیامت انسان های گم شده  در حسرت برگشت  به دنیا و   اصلاح راهی که رفته اند نیستند ؟ آیا  دژاوو همان فرصت دوباره نیست ؟ آیا  تحقق همان آرزوی برگشت به گذشته  به قصد  مرتکب نشدن  خطا های مرتکب شده نمی تواند باشد؟                                                            15/11/1390



__________ Information from ESET NOD32 Antivirus, version of virus signature database 6864 (20120207) __________

The message was checked by ESET NOD32 Antivirus.

http://www.eset.com

?? ??????

 

یک اندیشه

"Socrates brought down philosophy from heaven to earth"

 

 

دیروز از یکی از نزدیکان جویای احوال یکی از بستگان بسیار دور شدم ،گفتند " دوباره دیالیز میشود" ! امروز ظهر که یاد آن فرد بیمار افتادم اندیشه ای به ذهنم رسید .انسان با این همه ادعا و تکبر و اطمینان که فلان ستاره را در بهمان کهکشان با میلیونها سال نوری فاصله کشف کرده و رویای ترک زمین مادر به امید یافتن سیاره مادر اندری در آسمان پدر در سر می پروراند ، در قرن بیست و یکم با این همه امکانات و دانش و علم وتجربه و تکنولوژی نانو قادر به ساختن دستگاهی نه کاملا بلکه اندکی و نه به همان ابعاد و ظرافت بلکه اندکی بزرگتر و زمخت تر مانند کلیه نیست تا بیمار مجبور نباشد هفته ای حداقل سه بار به دستگاه دیالیز وصل شود که باز هم کار کلیه را تمام و کمال انجام نمی دهد.چگونه می شود که سازه ای به شگفت انگیزی و ظرافت کلیه با آن مهندسی پیچیده و بی نقص شکل بگیرد؟ چگونه چنین معجزه ای بی دلیل و اتفاقی در کنار بی شمار معجزه دیگر رخ می دهد ، اما انسان ابزار ساز و با دلیل قادر به ساختن مشابه ناقص یکی از آنها هم نیست؟ بدون شک در آینده دستگاه های دیالیز پیشرفته تر و حتی شبیه به کلیه ساخته خواهد شد. اما آیا این امر به خودی خود و بدون تلاش انسان میسر می شود ؟ آیا انسان تا به امروز جز به تقلید از آفریننده شگفتیهای خلقت چیزی ابداع کرده است ؟ چقدر فرق است میان فلسفه مقدسی که سقراط از آسمان به زمین آورد و پندارهای تهوع آور عده ای به اصطلاح فلاسفه قرن بیستمی

.

 

هفت / آذر/1390



__________ Information from ESET NOD32 Antivirus, version of virus signature database 6864 (20120207) __________

The message was checked by ESET NOD32 Antivirus.

http://www.eset.com

Thursday, February 2, 2012

Judgment

A doctor entered the hospital in hurry after being called in for an urgent surgery. He answered the call asap, changed his clothes & went directly to the surgery block. He found the boy's father pacing in the hall waiting for the doctor. On seeing him, the dad yelled:
"Why did U take all this time to come? Don't U know that my son's life is in danger? Don't U have any sense of responsibility?"
 
Th...e doctor smiled & said:
"I am sorry, I wasn't in the hospital & I came as fast as I could after receiving the call...... And now, I wish you'd calm down so that I can do my work"
 
"Calm down?! What if your son was in this room right now, would U calm down? If your own son dies now what will U do??" said the father angrily
 
The doctor smiled again & replied: "I will say what Job said in the Holy Book "From God we came & to him we shall return, blessed be the name of God". Doctors cannot prolong lives. Go & intercede for your son, we will do our best by God's grace"
 
"Giving advises when we're not concerned is so easy" Murmured the father.
 
The surgery took some hours after which the doctor went out happy,
"Thank goodness!, your son is saved!" And without waiting for the father's reply he carried on his way running. "If U have any question, ask the nurse!!"
 
"Why is he so arrogant? He couldn't wait some minutes so that I ask about my son's state" Commented the father when seeing the nurse minutes after the doctor left.
 
The nurse answered, tears coming down her face: "His son died yesterday in a road accident, he was in the burial when we called him for your son's surgery. And now that he saved your son's life, he left running to finish his son's burial."
 
Moral-Never judge anyone..... because U never know how their life is & what they're going through"
 


__________ Information from ESET NOD32 Antivirus, version of virus signature database 6764 (20120103) __________

The message was checked by ESET NOD32 Antivirus.

http://www.eset.com