دیشب برای اولین بار با آنا در مکانی دنج و پر زرق و برق همراه با موسیقی مورد علاقه صاحب رستوران استیک خوردم . یک تکه گوشت که به زیبای  به همراه  کمی  مخلفات آراسته شده بود و می توانست  وعده غذایی لذیذی برای یک خانواده  چند نفری به همراه نان یا برنج باشد . آنا  می گفت " دوست ندارم زیاد  از این غذاها بخوریم " برای من  از هموطنی در همین نزدیکی گفت که به او گفته بود  " یک ماه است که یک بال مرغ هم نخورده ام " عادت کرده ام چیزهایی را که در کتابها یا از بزرگان یاد گرفته ام آنا با  درک خودش به من یاد بدهد . حال درک می کنم پاسخ آقای گاندی به فردی که از ایشان  پرسیده بود  " چرا با قطار درجه سه مسافرت میکنید؟" و ایشان پاسخ دادند" چون قطار درجه چهار نداریم "  و آن مسافر عربی که از چاه کنی  طعام خواست و چاه کن تکه نانی بیش نداشت لذا آدرس فردی خیر را به وی داد و مسافر به منزل آن فرد خیر  رفت وطعامی لذیذ خورد و به هنگام رفتن به یاد چاه کن افتاد و  از میزبان  خواست تا کمی از طعام را برای چاه کن ببرد ولی میزبان گفت او پدرم علی (ع) است و از این غذا ها نمی خورد.                                4/11/1390

  •