Wednesday, February 8, 2012

???? ?????

به او حسی داشت. نمی دانست چرا  ولی همیشه نسبت به کنجکاو بود..پس از چندی نشانه هایی دید اما تصمیم گرفت تا همه چیز روشن نشود  به پیام ها پاسخی ندهد. همه چیز روشن شد ،پسرک او را دوست داشت پسرک او را می خواشت پسرک دم از عشق میزد.دختر آسمان در خود رفت، می دانست که اگر به عشق پسرک پاسخ مثبت دهد  خود را فدای پسرک میکند. پسرک از عشق و آرامش و آسمان میگفت.دختر آسمان به او دل سپرد و هستیش را در اختیار پسرک گذاشت.پسرک دختر آسمان را چو شمعی در دست گرفت و همه جا روشن شد ، چیزهایی را دید که در گذشته نمیدید  آنقدر محو دنیای   جدیدش شده بود که از شمعی که در دست داشت فراموش کرد.دختر آسمان همچنان می درخشید و  آب میشد ، هر چه که داشت برای پسرک فدا میکرد .فقط یک چیز می خواست ،عشقی که پسرک از آن دم می زد.اما پسرک مسخ شده بود ،پسرک دیگر زلال نبود،پسرک بزرگ شده بود . . دختر آسمان آب میشد و آب میشد . با تمام  وجود میدرخشید تا پسرک او را ببیند اما هرچه بیشتر می درخشید پسرک کمتر و کمتر او را میدید ، گوی اصلا دختر آسمان را نمیدید! دختر آسمان سوخت  و آب شد . دنیای پسرک تاریک شد . در سیاهی دختر آسمان را دید که آخرین رقصهای شعله اش در دست او رو به پایان بود.پسرک دنیایش سیاه تر شد پسرک  به ستمی که به دختر آسمان کرده بود پی برد. دیگر فقط شعله بی فروقی را میدید که نیست میشد.پسرک پی برد که هستیش بدون روشنایی دختر آسمان مفهومی ندارد.

 

اما دختر آسمان.......

 

اینک پسرک از چشمهایش آب می شود  تا شاید دختر آسمان جان بگیرد و برقصد و دنیا را روشن کند.

 

 

 

 

 

24/دی/1390



__________ Information from ESET NOD32 Antivirus, version of virus signature database 6864 (20120207) __________

The message was checked by ESET NOD32 Antivirus.

http://www.eset.com

No comments: